تبليغاتX
شخکا: شبکه خنگولهای کتابداری ایران

یک روزی یک شخکایی مخواست برای یکی از عزیزاش هدیه تولد بفرسته . با کلی این ور و اون ور یک هدیه کوچول موچولو جور میکنه با قیمت ۵۰۰۰ تومان و خلاصه کلی جینگول بنگولش می کنه و کادو میکنه و تو جعبه کادو می بره اداره پست که پستش کنه برای دوستش که شهرستانه

میبره پست خونه و اون کادو رو به جای اینکه با پست سفارشی بفرسته با پست ویژه می فرسته و

۱۴۰۰۰ تومانی برای این کادوی ۵۰۰۰ تومانی پیاده میشه

چشمتون روز بد نبینه که بعدشم کلی عذاب وجدان میگره

ضرب المثل شخکایی۱:  شخکایی به شرکت پست نره . شرکت پست ورشکست میشه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 16:7  توسط | 
یک روز دو تا شخکایی رفتن شیرینی فروشی شیرینی سفارش بدن. بعدش... که شیرینی هه آماده شد اون یکی شخکایی خواست انعام بده به کارگر شیرینی فروشی. به شخکایی دیگر گفت شما دو تا هزار تومنی داری که من این هزار تومنی رو خرد کنم و هزار تومن انعام بدم؟ شخکایی دو هزار تومانی را خرد کرد و دوتاهزاری داد. اما...بگم...؟ بگم چی شد...؟ شخکایی هردو هزاری رو به عنوان انعام به کارگر داد. کارگره نگاه معنی داری کرد...فکر کنم فهمید شخکایی هستیم...
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:6  توسط | 
سلان!

یک روز، نه! یک شب جمعی شخکایی در آسانسور سوار شدندزج و جملگی منتظر بودند تا آسانسورت آن ها را به طبقه همکفت برساند. مدتی گذشت و شخکایی های گرامی از مدل موی جدید رونالدو گرفته تا همایش های قارچ گونه ی رشته معزز کتابداری صحبت کردند. ولی هرچه گذشت آن ها به طبقه همکفت نرسیدند. در پی عیب جویی آسانسورت برآمدند و علت را یافتند و بلافاصله بر درستی مهر شخکایی که بر سرشان خورده مومن شدند. کسی شاسی طبقه همکفت را نفشرده بود...

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 12:50  توسط overdose | 
برداشت اول:

شخکایی با جمعی از رفقا به مترو رسیدند. قرار بود همگی با هم سوار مترو شوند. این شخکایی با رفقا خداحافظی کرد و راه آمده را برگشت! وقتی بالا آمد دید که ای دل غافل! او هم باید سوار مترو میشده و یکی دو ایستگاه بعد پیاده میشده! مدتی هم گیج بود که من که تازه از اینجا داشتم برمیگشتم پس چرا دوباره آمدم اینجا؟!!

برداشت دوم:

یک شخکایی می خواست کلاس امروزش را کنسل کند. با مسئول آموزش آقای ش تماس گرفت. ولی هرچه توضیح میداد که کلاس فردا تعطیل است و جبرانیش را بعدا می گذارد آقای ش متوجه نمیشد تا اینکه آخر سر پرسید خب تعطیلی کلاس شما به من چه ربطی دارد؟! شخکایی گفت: آخه شما مسول آموزش هستید و باید با شما هماهنگی کنم! آقای ش گفت: بنده مدیرگروه دانشگاه الف هستم! تعطیلی کلاس شما هم به من ربطی ندارد. تازه آنوقت بود که دریافتیم این تشابه اسمی باعث شده که اصلا نگاه نکنیم که شماره چه کسی را گرفته ایم....الو الو آنتن نمیده هم دیگر توجیه خوبی نبود!!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 10:56  توسط اسکلت رقومی | 
سلام! وای چه فازی داره شخکایی بودن!
از شما که بخاری بلند نمیشه خودم باید یه کاری بکنم تا شخکا پابرجا بمونه. و اما اصل ماجرا:
یه روز صبح به محل کار رفتیم! وای چه فازی داشت! رئیس نیومده بود، ما هم کلی آور کردیم بعد یهو رئیس اومد. ما که بسیار آور بودیم یه نگاه انداختیم دیدیم اوه! صورت رئیسه تغییر کرده، ما هم حدس زدیم لابد یه چیزیش شده دیگه. هم صورتش تغییر کرده هم این که دیر اومده پس مسلما یه چیزیش شده دیگه! بعد یه جستجویی کردیم دیدم که انگار لپاش باد کرده! گفتم خدا بدنده! دندونتون درد می کنه، رئیس هم یه نگاهی کرد گفت نه، چطور مگه؟ همه همکارا هم داشتن نگاه می کردن، یه خورده از آور شدن ما که گذشت و تونستیم به صورت رئیس دقیق خیره بشیم فهمیدیم که ای داد! آقای رئیس بالای ریششون رو کمی اصلاح کردن و لپشون افتاده بیرون! و ما از آوردوز بودمان هیچی نفهمیدیم!!!! خلاصه هیچ کس هیچی نگفت، رئیس هم راهشو کشید رفت سرکارش!
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 11:2  توسط overdose | 
عضو جدید شخکا به نام اوردوز به جمعمان اضافه شد. البته از ایشان هنوز مورد شخکایی ندیدیم ولی چون رئیس هیات مدیره تایید کرده ماهم قبلت. اوردوزجان خوش آمدی به جمع ما. 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 9:54  توسط | 
اخبار ها حاکی از آن است که گروه جوانان ادکا پا در کفش ما کرده اند ..

ادکایی ها ۳۰۰۰ نسخه فراخوان مقاله را به صورت رنگی به چاپ رسانده و در پاکت هایی به روابط عمومی کلیه دانشگاه های کشور . کتابخانه ها ی عمومی و فرهنگسرا ها ارسال داشته اند .
اماجالب اینجاست که هنگام ارسال این پاکت ها در دفتر پست با ارائه ۵۰ تومان پول تو جیبی خانواده گرامیشان ..متوجه میشوند که جای آدرس گیرنده و فرستنده را برعکس زده اند .

به زودی تمامی نامه ها به دبیرخانه ادکا برگشت خواهد خورد ...
به این میگن ادکایی هایی که شخکا بازی در میارن ... امیدواریم پست شخکا بازی در نیاورد و بسته ها برگشت نخورد.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 17:19  توسط خاله سیتا | 

اینترنت دانشکده یکی از شخکایی ها مدتهاست قطع شده و برای استفاده از اینترنت باید مثل خانه به دوشان کوچ کرد به کتابخانه مرکزی..دیروز در میانه روز یک شخکایی برای وب گردی نیم ساعته آمد کتابخانه مرکزی و پس از دیدن یک جمع کثیر که پشت سیستمها نشسته بودند یک جا را انتخاب کرد و رایانه قابل حمل را راه انداخت. یک کابل هم از یکی از کیس ها بیرون کشید و به رایانه قابل حمل خود وصل کرد و مشغول وب گردی شد. مدتی گذشت و چندنفری گفتند: ای بابا..بازم قطع شد...اه.. اینجا هم  اینترنت نیست که... شخکایی با خونسردی مشغول چک کردن میلهای خودش بود.

.بعد از چند دقیقه مسئول بخش اطلاع رسانی او را صدا زد و گفت ببخشید...فکر کنم شما کابل سرور رو قطع کردید و به رایانه قابل حمل خود وصل کردید..... شخکایی وقتی این رو فهمید از خجالت آب شد و رفت میان فسیلهای زیر زمین!! بعدش زیر نگاههای خشم آلود کاربران رایانه ش رو برداشت و از آنجا گریخت!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:46  توسط اسکلت رقومی | 
مثل اینکه راستی راستی شخکایی ها خیال شخکابازی ندارن ....یا اینکه درگیر نمایشگاه کتاب شدن و وقت شخکابازی ندارن ....

بازم خاله سیتا که همچنان شخکاباز برتر است ....


راستش ماجرا از اونجا شروع شد که خاله بعد از یه روز پرکار از محل خدمت به منزل رهسپار بود .رکاب خاله هم که طبق معمول مترو  ...همین که خاله وارد مترو شد ... یه میله گیر آورد و طبق معمول آویزان.... .خواب و بیدار بودم که میدیدم افراد کوپه دارن با اشاره صحبت میکنند .
با خودم گفتم شاید ملاحظه خستگی خاله رو میکنند ... ای بابا ملاحظه کجا بود؟؟
بعد به خودم اومد .. نکنه از بس حرف این رئیس و اون رئیس کتابخانه رو گوش دادم  قدرت شنواییم تیر تپر شده ....
ای بابا چرا این جماعت صدا ندارن .... نکنه اسپیکرشون خاموشه ...
یک لگدی محکم به خودم زدم و فهمیدم که نه ....خواب نیستم ....
اینجا کوچه ناشنوایان بود و خاله توشون بور خورده بود.
بعد از تفهیم این شخکا بازی خاله به چرت ایستاده و آویزان خودش ادامه داد .

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 8:6  توسط خاله سیتا | 
شخکایی های عزیز .. سال نو تان مبارک ...
سعی کنید امسال کمتر شخکا بازی دربایورید ...به خاطر آبروی رشته هم که شده ... خودتان را کنترل کنید ...

سال خوبی داشته باشید و همراه سلامت باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 18:56  توسط خاله سیتا |