تبليغاتX
شخکا: شبکه خنگولهای کتابداری ایران
يه روزي (ببخشيد اين تكيه كلام افكايي هاست ...اشتباه گفتم)

خلاصه روزي يك شخكايي تو كيفش پول كم مياره و ميره كه مثل آدم هاي متشخص از عابربانك و حقوق اين ماه طيب و طاهر برداشت كنه ..... كلي اين ور و اون ور دنبال عابر بانك ميگرده ...

ذهي خيال باطل ..... گشتيم نبود .....نگرد نيست
خلاصه با كلي پرس وجو عابر بانكي از دور رويت ميشود كه خاله سيتا دوان دوان به طرف آن ...
دويدم  و دويدم سر عابر بانك رسيدم .... (به لحن دوران كودكي بخوانيد ....)
خاله جلو عابر بانك مي ايسته و مشغول جستجوي كارت عابر در انباه كاه (كيف دانشگاه=كمد آقاي ...)

صداي خنده اطرافيان به گوش ميرسد ... سرش را بلند ميكند كه ببيند ملت از چه شاد اند ؟

چند كارگر افغاني لبخند به لب خاله را مي پايند ....خاله به كارش ادامه ميده ... كارت رو كه پيدا مكنه ...قصد دخول در عابر بانكد داره كه ................................

جا تره و بچه نيست .... سرش رو كه بلند ميكنه سر در بانك رو بخونه ...مي بينه كه بلللللللله ...
بانك تغيير مكان داده و كارگر هاي افغاني عزيز دارند تل خاك از در بانك بيرون ميارن ....
قيافه خاله ديدني بود .... يكم از اين فجيع تر

آخه شخكايي تا چه حد ....گربه بيا من رو بخور ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 16:57  توسط خاله سیتا | 
یک شخکایی صبح زود قبراق و سرحال حاضر می شود تا به دانشکده برود و مشغول کاروبار روزانه شود. هوای سرد و سوز وحشتناک دل چسبی است..دستها در جیب..گردن فرو رفته در کت و قدم زنان تا دانشکده.. با آرامش کامل رایانه قابل حمل(آخر پاس نگه داشتن پارسی!) را درجای همیشگی خود قرار داد و روشن کرد. دقایقی بعد دید که ایکنهای دسک تاپ با همیشه تفاوت دارد. پس از کمی فسفرسوزاندن.....اوره کا!! این رایانه قابل حمل که متعلق به من نیست!! متعلق به هم اتاقی گرامی است که الان هم درحال تماشای پادشاه ششم در خواب است..جریمه این شخکابازی رفتن مجدد به خوابگاه و برداشتن جنس حقیقی و بازگشت به دانشکده!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 14:44  توسط |