![]() |
![]() |
|
|
يه روزي (ببخشيد اين تكيه كلام افكايي هاست ...اشتباه گفتم
خلاصه روزي يك شخكايي تو كيفش پول كم مياره ذهي خيال باطل ..... گشتيم نبود .....نگرد نيست صداي خنده اطرافيان به گوش ميرسد ... سرش را بلند ميكند كه ببيند ملت از چه شاد اند ؟ چند كارگر افغاني لبخند به لب خاله را مي پايند ....خاله به كارش ادامه ميده ... كارت رو كه پيدا مكنه ...قصد دخول در عابر بانكد داره كه ................................ جا تره و بچه نيست .... سرش رو كه بلند ميكنه سر در بانك رو بخونه ...مي بينه كه بلللللللله ... آخه شخكايي تا چه حد ....گربه بيا من رو بخور .... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 16:57 توسط خاله سیتا |
|
|
یک شخکایی صبح زود قبراق و سرحال حاضر می شود تا به دانشکده برود و مشغول کاروبار روزانه شود. هوای سرد و سوز وحشتناک دل چسبی است..دستها در جیب..گردن فرو رفته در کت و قدم زنان تا دانشکده.. با آرامش کامل رایانه قابل حمل(آخر پاس نگه داشتن پارسی!) را درجای همیشگی خود قرار داد و روشن کرد. دقایقی بعد دید که ایکنهای دسک تاپ با همیشه تفاوت دارد. پس از کمی فسفرسوزاندن.....اوره کا!! این رایانه قابل حمل که متعلق به من نیست!! متعلق به هم اتاقی گرامی است که الان هم درحال تماشای پادشاه ششم در خواب است..جریمه این شخکابازی رفتن مجدد به خوابگاه و برداشتن جنس حقیقی و بازگشت به دانشکده!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 14:44 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| نویسندگان |
|
ظرف شکن ممول کتابدار جودی آبوت خاله سیتا اسکلت رقومی گوجه فرنگی باسواد ام وی ام پدر پسر شجاع overdose پروفسور بالتازار |
|
RSS
|