تبليغاتX
شخکا: شبکه خنگولهای کتابداری ایران

اینترنت دانشکده یکی از شخکایی ها مدتهاست قطع شده و برای استفاده از اینترنت باید مثل خانه به دوشان کوچ کرد به کتابخانه مرکزی..دیروز در میانه روز یک شخکایی برای وب گردی نیم ساعته آمد کتابخانه مرکزی و پس از دیدن یک جمع کثیر که پشت سیستمها نشسته بودند یک جا را انتخاب کرد و رایانه قابل حمل را راه انداخت. یک کابل هم از یکی از کیس ها بیرون کشید و به رایانه قابل حمل خود وصل کرد و مشغول وب گردی شد. مدتی گذشت و چندنفری گفتند: ای بابا..بازم قطع شد...اه.. اینجا هم  اینترنت نیست که... شخکایی با خونسردی مشغول چک کردن میلهای خودش بود.

.بعد از چند دقیقه مسئول بخش اطلاع رسانی او را صدا زد و گفت ببخشید...فکر کنم شما کابل سرور رو قطع کردید و به رایانه قابل حمل خود وصل کردید..... شخکایی وقتی این رو فهمید از خجالت آب شد و رفت میان فسیلهای زیر زمین!! بعدش زیر نگاههای خشم آلود کاربران رایانه ش رو برداشت و از آنجا گریخت!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:46  توسط اسکلت رقومی | 
مثل اینکه راستی راستی شخکایی ها خیال شخکابازی ندارن ....یا اینکه درگیر نمایشگاه کتاب شدن و وقت شخکابازی ندارن ....

بازم خاله سیتا که همچنان شخکاباز برتر است ....


راستش ماجرا از اونجا شروع شد که خاله بعد از یه روز پرکار از محل خدمت به منزل رهسپار بود .رکاب خاله هم که طبق معمول مترو  ...همین که خاله وارد مترو شد ... یه میله گیر آورد و طبق معمول آویزان.... .خواب و بیدار بودم که میدیدم افراد کوپه دارن با اشاره صحبت میکنند .
با خودم گفتم شاید ملاحظه خستگی خاله رو میکنند ... ای بابا ملاحظه کجا بود؟؟
بعد به خودم اومد .. نکنه از بس حرف این رئیس و اون رئیس کتابخانه رو گوش دادم  قدرت شنواییم تیر تپر شده ....
ای بابا چرا این جماعت صدا ندارن .... نکنه اسپیکرشون خاموشه ...
یک لگدی محکم به خودم زدم و فهمیدم که نه ....خواب نیستم ....
اینجا کوچه ناشنوایان بود و خاله توشون بور خورده بود.
بعد از تفهیم این شخکا بازی خاله به چرت ایستاده و آویزان خودش ادامه داد .

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 8:6  توسط خاله سیتا |