![]() |
![]() |
|
|
سلام! وای چه فازی داره شخکایی بودن! از شما که بخاری بلند نمیشه خودم باید یه کاری بکنم تا شخکا پابرجا بمونه. و اما اصل ماجرا: یه روز صبح به محل کار رفتیم! وای چه فازی داشت! رئیس نیومده بود، ما هم کلی آور کردیم بعد یهو رئیس اومد. ما که بسیار آور بودیم یه نگاه انداختیم دیدیم اوه! صورت رئیسه تغییر کرده، ما هم حدس زدیم لابد یه چیزیش شده دیگه. هم صورتش تغییر کرده هم این که دیر اومده پس مسلما یه چیزیش شده دیگه! بعد یه جستجویی کردیم دیدم که انگار لپاش باد کرده! گفتم خدا بدنده! دندونتون درد می کنه، رئیس هم یه نگاهی کرد گفت نه، چطور مگه؟ همه همکارا هم داشتن نگاه می کردن، یه خورده از آور شدن ما که گذشت و تونستیم به صورت رئیس دقیق خیره بشیم فهمیدیم که ای داد! آقای رئیس بالای ریششون رو کمی اصلاح کردن و لپشون افتاده بیرون! و ما از آوردوز بودمان هیچی نفهمیدیم!!!! خلاصه هیچ کس هیچی نگفت، رئیس هم راهشو کشید رفت سرکارش! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 11:2 توسط overdose |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| نویسندگان |
|
ظرف شکن ممول کتابدار جودی آبوت خاله سیتا اسکلت رقومی گوجه فرنگی باسواد ام وی ام پدر پسر شجاع overdose پروفسور بالتازار |
|
RSS
|