تبليغاتX
شخکا: شبکه خنگولهای کتابداری ایران - شخکایی های بی بخار ....
مثل اینکه راستی راستی شخکایی ها خیال شخکابازی ندارن ....یا اینکه درگیر نمایشگاه کتاب شدن و وقت شخکابازی ندارن ....

بازم خاله سیتا که همچنان شخکاباز برتر است ....


راستش ماجرا از اونجا شروع شد که خاله بعد از یه روز پرکار از محل خدمت به منزل رهسپار بود .رکاب خاله هم که طبق معمول مترو  ...همین که خاله وارد مترو شد ... یه میله گیر آورد و طبق معمول آویزان.... .خواب و بیدار بودم که میدیدم افراد کوپه دارن با اشاره صحبت میکنند .
با خودم گفتم شاید ملاحظه خستگی خاله رو میکنند ... ای بابا ملاحظه کجا بود؟؟
بعد به خودم اومد .. نکنه از بس حرف این رئیس و اون رئیس کتابخانه رو گوش دادم  قدرت شنواییم تیر تپر شده ....
ای بابا چرا این جماعت صدا ندارن .... نکنه اسپیکرشون خاموشه ...
یک لگدی محکم به خودم زدم و فهمیدم که نه ....خواب نیستم ....
اینجا کوچه ناشنوایان بود و خاله توشون بور خورده بود.
بعد از تفهیم این شخکا بازی خاله به چرت ایستاده و آویزان خودش ادامه داد .

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 8:6  توسط خاله سیتا |