تبليغاتX
شخکا: شبکه خنگولهای کتابداری ایران -
یک روز دو تا شخکایی رفتن شیرینی فروشی شیرینی سفارش بدن. بعدش... که شیرینی هه آماده شد اون یکی شخکایی خواست انعام بده به کارگر شیرینی فروشی. به شخکایی دیگر گفت شما دو تا هزار تومنی داری که من این هزار تومنی رو خرد کنم و هزار تومن انعام بدم؟ شخکایی دو هزار تومانی را خرد کرد و دوتاهزاری داد. اما...بگم...؟ بگم چی شد...؟ شخکایی هردو هزاری رو به عنوان انعام به کارگر داد. کارگره نگاه معنی داری کرد...فکر کنم فهمید شخکایی هستیم...
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:6  توسط |