برداشت اول:

شخکایی با جمعی از رفقا به مترو رسیدند. قرار بود همگی با هم سوار مترو شوند. این شخکایی با رفقا خداحافظی کرد و راه آمده را برگشت! وقتی بالا آمد دید که ای دل غافل! او هم باید سوار مترو میشده و یکی دو ایستگاه بعد پیاده میشده! مدتی هم گیج بود که من که تازه از اینجا داشتم برمیگشتم پس چرا دوباره آمدم اینجا؟!!

برداشت دوم:

یک شخکایی می خواست کلاس امروزش را کنسل کند. با مسئول آموزش آقای ش تماس گرفت. ولی هرچه توضیح میداد که کلاس فردا تعطیل است و جبرانیش را بعدا می گذارد آقای ش متوجه نمیشد تا اینکه آخر سر پرسید خب تعطیلی کلاس شما به من چه ربطی دارد؟! شخکایی گفت: آخه شما مسول آموزش هستید و باید با شما هماهنگی کنم! آقای ش گفت: بنده مدیرگروه دانشگاه الف هستم! تعطیلی کلاس شما هم به من ربطی ندارد. تازه آنوقت بود که دریافتیم این تشابه اسمی باعث شده که اصلا نگاه نکنیم که شماره چه کسی را گرفته ایم....الو الو آنتن نمیده هم دیگر توجیه خوبی نبود!!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی ۱۳۸۷ساعت 10:56  توسط اسکلت رقومی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مطالب این وبلاگ برگرفته از اتفاقات روزمره ی زندگی ماست!
دوغ! نوشابه!

نوشته های پیشین
مهر ۱۴۰۰
شهریور ۱۴۰۰
مرداد ۱۴۰۰
تیر ۱۴۰۰
فروردین ۱۴۰۰
دی ۱۳۹۹
آذر ۱۳۹۹
اردیبهشت ۱۳۹۹
اسفند ۱۳۹۶
مرداد ۱۳۹۵
دی ۱۳۹۴
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۸
اردیبهشت ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
تیر ۱۳۸۷
اردیبهشت ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهریور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
برچسب‌ها
راننده (2)
ماشین (2)
حواس پرتي (2)
غیر استاندارد (1)
تنور (1)
نام پدر (1)
کرونا (1)
دفترچه بیمه (1)
هورمونهای زنانه (1)
فرمها (1)
زن دایی (1)
تاکسي (1)
کره محلی (1)
نشانی ها (1)
دایو (1)
پول گاز (1)
یواشکی ماشین برداشتن (1)
اِل جی (1)
صندلي عقب (1)
ماشين شخصي (1)
نویسندگان

پدر پسر شجاع
overdose
آنه شرلی
اسکلت رقومی
ام وی ام
بونیتو
پروفسور بالتازار
جوجه اردک زشت
جودی آبوت
خاله سیتا
دوربین
سرندیپیتی
سنجد
ظرف شکن
فِلِرتیشیا
گوجه فرنگی باسواد
ممول کتابدار
نیش نیش
واتو واتو
وورووجک
کوزت
پیوندها
طنز کتابداری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM