بعد از نوبت صبح آزمون دکتری تصمیم گرفتم بین دو نیمه با دوستم برم سینما که یکم استراحت کرده باشم! نه اینکه یک سال تلاش سختی کرده بودم نیاز به استراحت مفرط داشتم.

خلاصه اینکه از محل برگزاری آزمون زدیم بیرون. حالا هی من بگرد هی دوستم بگرد. البته نه دور هما! دنبال ماشین بنده بودیم که قبل از برگزاری آزمون خیلی با عجله تو محوطه نزدیک آزمون پارک کرده بودم. سه تا خیابون به سمت شرق سه تا خیابان به سمت شمال هی رفتیم و رفتیم. دیگه داشتیم خسته می شدیم، حتی راه برگشت رو هم کم کم داشتیم گم می کردیم، که دوستم گفت بذار بپرسیم. در همین احوال بودیم که یه پژو رد شد و صداش کردیم و ایستاد، پرسیدیم:"الان اینجا کجاست؟". گفت: "کجا میخوایین برین؟". ما هم با خونسردی هر چه تمام جواب دادیم:"دنبال ماشینمون میگردیم، قبل از آزمون دکتری همین نزدیکی ها پارک کردیم اما هرچی می گردیم پیداش نمی کنیم!". یه نگاهی به سر و وضع ما انداخت و فکر کرد دست به سرش گذاشتیم، پیش خودش هم فکر کرد اگر اینا با این شخکابازیشون بخوان دکتر بشن وای به حال این مملکت، داشت می رفت که گفتم ما مهندسیم، همین یه جمله کافی بود که دلش برامون بسوزه و خیلی سریع از ما پرسید:"از کدوم سمت اومدید اینجا؟" ما هر چی بیشتر توضیح می دادیم بیشتر گیج می شد، آخرش گفت: "سوار شید، بریم از جایی که اومدید دنبال ماشینتون بگردیم". من به دوستم نگاه کردم و اون به من، پیش خودمون گفتیم نکنه این بخواد ما ناوبران رو بدزده، که خودش گفت بیایین بشینید من قیافم به دزدها نمی خوره. سوار شدیم رو رفتیم یه چند دوری زدیم تا ماشین گم شدمون رو پیدا کردیم و رسیدیم بهش. به همین سادگی قصه ما تموم شد.

نتایج اخلاقی این شخکابازی:

· هرگز با خودروی شخصی سر جلسه آزمون دکتری حاضر نشوید، اجازه دهید همانند دوران کارشناسی، والدین شما را رسانده و از شما استقبال کنند؛

· هرگز با عجله به محل برگزاری آزمون نروید؛

· شب های آزمون دکتری دست از درس خواندن برداشته و شب زودهنگام بخوابید تا صبح زود از خواب برخیزید؛

· هرگز با غریبه ها صحبت نکنید؛

· سوار ماشین آدم های غریبه نشوید؛

· با غریبه ها همکاری لازم را داشته باشید؛

· همیشه آدرس محل مراجعه خود را روی برگه ای نوشته و روی داشتبورد ماشین قرار دهید تا هنگام بروز چنین شرایطی، خودرویتان، شما رو پیدا کند؛

زين پس به جای واژه غريب و نامأنوسِ «کتابداری» بگوييد: مهندسی ناوبری اطلاعات.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۱ساعت 23:21  توسط پروفسور بالتازار | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مطالب این وبلاگ برگرفته از اتفاقات روزمره ی زندگی ماست!
دوغ! نوشابه!

نوشته های پیشین
مهر ۱۴۰۰
شهریور ۱۴۰۰
مرداد ۱۴۰۰
تیر ۱۴۰۰
فروردین ۱۴۰۰
دی ۱۳۹۹
آذر ۱۳۹۹
اردیبهشت ۱۳۹۹
اسفند ۱۳۹۶
مرداد ۱۳۹۵
دی ۱۳۹۴
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۸
اردیبهشت ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
تیر ۱۳۸۷
اردیبهشت ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهریور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
برچسب‌ها
راننده (2)
ماشین (2)
حواس پرتي (2)
غیر استاندارد (1)
تنور (1)
نام پدر (1)
کرونا (1)
دفترچه بیمه (1)
هورمونهای زنانه (1)
فرمها (1)
زن دایی (1)
تاکسي (1)
کره محلی (1)
نشانی ها (1)
دایو (1)
پول گاز (1)
یواشکی ماشین برداشتن (1)
اِل جی (1)
صندلي عقب (1)
ماشين شخصي (1)
نویسندگان

پدر پسر شجاع
overdose
آنه شرلی
اسکلت رقومی
ام وی ام
بونیتو
پروفسور بالتازار
جوجه اردک زشت
جودی آبوت
خاله سیتا
دوربین
سرندیپیتی
سنجد
ظرف شکن
فِلِرتیشیا
گوجه فرنگی باسواد
ممول کتابدار
نیش نیش
واتو واتو
وورووجک
کوزت
پیوندها
طنز کتابداری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM