هرچه دست رو دست گذاشتم و منتظر ماندم که رئیس محترم هیات موسس دست بر قلم ببرند و ما را مستفیض نمایند، خبري نشد. از سوي ديگر، خبر شگفت انگيز توجه ويژه كميسيون فرهنگي دولت به انجمن‌هاي علمي وجود شخكايي حقير را وادار كرد كه به رسالت اصلي و حرفه‌اي كتابداري خودم،اطلاع‌رساني( شما بخوانيد اخكا بازي شرعي و رسمي)، بپردازم. خبر هم اين است كه ایجاد ردیف مستقل برای انجمن‌های علمی دارای مجوز وزارت علوم،‌ وزارت بهداشت در کمیسیون فرهنگی دولت تصویب شد. راست و دروغش گردن خبرگزاري مهر!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۸۶ساعت 14:45  توسط | 

گویند اصطلاح اخلاق حرفه ای به عنوان یکی از ویژگی های سرمایه های انسانی و معنوی هر جامعه (در جامعه کتابداری اما...) یا سازمان (در سازمان شما چطور؟؟؟؟) از قرن 18 و 19 میلادی در ادبیات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نویسندگان غربی رایج شد. اخلاق حرفه ای نوعی تعهد اخلاقی (وا؟؟) و وجدان کاری (نه بابا!!!) نسبت به هر نوع کار، وظیفه و مسئولیت است.
در اولین پست شخکاییم می خواهم از اخلاق حرفه ای حسنه کتابداری بنویسم..اما از آنجا که تصاویر همیشه گویاتر از نوشته ها هستند، پس به عنوان نمونه فعلاْ روشهای زجردهی کاربر یا کاربرچزون را از کتابداران نمونه کشورهای دیگر ببینید، بیاموزید و برای خلاصی کتابداران از شر موذیان کاربرنما دعا نمایید.

کارتون ۱: کتابدار محترم جریمه سختی برای دیرکرد منابع به امانت رفته، درنظر گرفته است!

کارتون ۲: شوک الکترونیکی صدا خفه کن، مطمئن و آسان برای سالن مطالعه.دینگ دانگ دونگ.

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور ۱۳۸۶ساعت 18:53  توسط | 
این سئوالیه که ذهن منو به خود مشغول نموده است. چرا در اهواز کلاغ نیست؟ اگر هست کجا میروند که قابل رویت نیستند؟!! به این سئوال پاسخ دهید و جایزه بگیرید!
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور ۱۳۸۶ساعت 8:39  توسط اسکلت رقومی | 
امروز تصمیم گرفتم که شخکاکاری یک شخکایی را برایتان بنگارم. البته قراراست که به زودی رئیس شخکا(ظرف شکن) در مورد چگونگی این گروه شگفت انگیز و اعجاب آور پرنفوذ پستی را ارسال کند که احتمالا شاهد تغییراتی در ترتیب پستها خواهیم بود. الغرض...

از شخکاکاری های روزگار یکی هم این است که یک صبح دل انگیز پنج شنبه که قصد داری به اتفاق دو شخکایی دیگر به کارگاه بابای شخکایی ها بروی حسابی دیر شده باشد و با عجله قصد مسواک زدن را داشته باشی... به ناگه ببینی که به جای مسواک در دستان تو شانه ای است بزرگ که هیچ شباهتی با مسواک ندارد. ناسزاست که به خود می گویی و دنبال مسواکت می گردی!!!

و این ماجراها.. ادامه دارد....

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور ۱۳۸۶ساعت 8:43  توسط اسکلت رقومی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مطالب این وبلاگ برگرفته از اتفاقات روزمره ی زندگی ماست!
دوغ! نوشابه!

نوشته های پیشین
مهر ۱۴۰۰
شهریور ۱۴۰۰
مرداد ۱۴۰۰
تیر ۱۴۰۰
فروردین ۱۴۰۰
دی ۱۳۹۹
آذر ۱۳۹۹
اردیبهشت ۱۳۹۹
اسفند ۱۳۹۶
مرداد ۱۳۹۵
دی ۱۳۹۴
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۸
اردیبهشت ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
تیر ۱۳۸۷
اردیبهشت ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهریور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
برچسب‌ها
راننده (2)
ماشین (2)
حواس پرتي (2)
غیر استاندارد (1)
تنور (1)
نام پدر (1)
کرونا (1)
دفترچه بیمه (1)
هورمونهای زنانه (1)
فرمها (1)
زن دایی (1)
تاکسي (1)
کره محلی (1)
نشانی ها (1)
دایو (1)
پول گاز (1)
یواشکی ماشین برداشتن (1)
اِل جی (1)
صندلي عقب (1)
ماشين شخصي (1)
نویسندگان

پدر پسر شجاع
overdose
آنه شرلی
اسکلت رقومی
ام وی ام
بونیتو
پروفسور بالتازار
جوجه اردک زشت
جودی آبوت
خاله سیتا
دوربین
سرندیپیتی
سنجد
ظرف شکن
فِلِرتیشیا
گوجه فرنگی باسواد
ممول کتابدار
نیش نیش
واتو واتو
وورووجک
کوزت
پیوندها
طنز کتابداری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM