![]() |
![]() |
|
|
امروز تصمیم گرفتم که شخکاکاری یک شخکایی را برایتان بنگارم. البته قراراست که به زودی رئیس شخکا(ظرف شکن) در مورد چگونگی این گروه شگفت انگیز و اعجاب آور پرنفوذ پستی را ارسال کند که احتمالا شاهد تغییراتی در ترتیب پستها خواهیم بود. الغرض...
از شخکاکاری های روزگار یکی هم این است که یک صبح دل انگیز پنج شنبه که قصد داری به اتفاق دو شخکایی دیگر به کارگاه بابای شخکایی ها بروی حسابی دیر شده باشد و با عجله قصد مسواک زدن را داشته باشی... به ناگه ببینی که به جای مسواک در دستان تو شانه ای است بزرگ که هیچ شباهتی با مسواک ندارد. ناسزاست که به خود می گویی و دنبال مسواکت می گردی!!! و این ماجراها.. ادامه دارد.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم شهریور ۱۳۸۶ساعت 8:43 توسط اسکلت رقومی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مطالب این وبلاگ برگرفته از اتفاقات روزمره ی زندگی ماست!
دوغ! نوشابه! |
| پیوندها |
|
طنز کتابداری |
|
RSS
|