![]() |
![]() |
|
|
يکي از دوستان مي گفت که مي خواستم بروم دانشگاه. به طور معمول موتورم را در جايي نزديک دانشگاه که يک کلينک بود پارک مي کردم. يک روز که عجله داشتم و کلاسم دير شده بود، موتور را جايي نزديک تر بردم و پارک کردم و رفتم کلاس. عصر که آمدم موتور را بردارم ديدم که نيست. پرس و جو کردم و زنگ زدم به پليس. خلاصه پليس آمد و مشخصات را گرفت و صورتجلسه سرقت انجام داد و کارها تمام شد. من هم عصباني و غمگين راه افتادم که بروم منزل. کمي که دور شدم در ذهنم شروع کردم به مرور آنچه برايم اتفاق افتاده بود. به يک لحظه در صبح برگشتم که آه از نهادم بلند شد. يادم آمد که من اصلا موتور را در آن جاي هميشگي جلوي کلينيک پارک نکرده بودم و در جاي ديگري پارک کرده ام. رفتم و ديدم موتور سر جايش هست و سوار شدم و به کار خودم خنده ام گرفت. برچسبها: موتور, سرقت, حواس پرتي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۹ساعت 14:41 توسط پدر پسر شجاع |
|
|
يکي از آشناها رفته بود خريد. ماشينش رو نزديک مرکز خريد چهار راه استانبول پارک کرده و بعد از خريد آمده بود که چشمتان روز بد نبيند. با ديدن اينکه يک ماشين زده و همه درهاي ماشين را داغان کرده شوکه مي شود. عصباني زنگ مي زند به پليس و مردم هم جمع مي شوند و هر کس چيزي مي گويد که معلوم مي شود يک ماشين نيسان زده به درها و در رفته. پليس مي آيد و کروکي مي کشد و دوربينها را چک مي کند و خلاصه همه کارها را انجام مي دهد. در مرحله آخر از اين آشناي ما مي خواهد که کارت ماشين را بدهد. وقتي پليس کارت را مي گيرد و با ماشين چک مي کند مي بيند که کارت با پلاک نمي خواند. تازه آن وقت است که اين آشناي حواس پرت ما متوجه مي شود که اي داد و بيداد. او ماشينش را بالاتر پارک کرده و اين ماشين که دقيقا همرنگ و هم مدل ماشين اوست مال بينواي ديگري است. خلاصه در شلوغي که پيش مي آيد، مي پيچاند و الفرار که آبروريزي بيشتر از اين نشود. فقط اين ميان يکي دو ساعت وقتش تلف مي شود براي پليس و تشخيص ابعاد تصادف. آن بابايي هم که تصادف کرده و بد شانسي آورده در اين دفعه شانس مي آورد که يکي مي آيد و تمامي کارهاي پليس بازي تصادف ماشينش را مي کند. برچسبها: تصادف, حواس پرتي, ماشين |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۹ساعت 14:37 توسط پدر پسر شجاع |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مطالب این وبلاگ برگرفته از اتفاقات روزمره ی زندگی ماست!
دوغ! نوشابه! |
| برچسبها |
|
راننده (2) ماشین (2) حواس پرتي (2) غیر استاندارد (1) تنور (1) نام پدر (1) کرونا (1) دفترچه بیمه (1) هورمونهای زنانه (1) فرمها (1) زن دایی (1) تاکسي (1) کره محلی (1) نشانی ها (1) دایو (1) پول گاز (1) یواشکی ماشین برداشتن (1) اِل جی (1) صندلي عقب (1) ماشين شخصي (1) |
| پیوندها |
|
طنز کتابداری |
|
RSS
|